کجا و کی - تاریخ: 1405/6/14 ساعت: 16:30
نمیدونم این چه حکمتیه که بعد از آزمونم حس و حالم ماسیده. حس و حالم شده شبیه یه زرده تخم مرغ همون لحظه ای که شیک و پیک هستی یهو یکی چنگال میکنه توت و وا میری. من الان اون وا شده ام، چنگال روزگار هی داره هم میزنه هم میزنهدر این وا رفتگی غیر انسانی که دارم تحمل میکنم هوا هم به طور خارق العاده ای میخواد...
روایت ترس و شجاعت - تاریخ: 1405/6/14 ساعت: 16:30
ترس و شحاعت آمیخته ای عجیب برای زندگی در این وضعیت است. تلاش میکنم که بلکه از نظر روانی بهتر و سازنده تر از قبل باشم اما موانع بیشماری در این پیچ و خم وجود دارند که هیچ کدام به من ربطی ندارد! بله درست است. زندگی تخیلی که بنده و امسال من درحال گذران ان هستیم فقط در کتاب ها قدیمی پیدا میشود ان هم نه م...
برف - تاریخ: 1405/6/14 ساعت: 16:30
برف ها زمین را سفید کرده اند آیا میتوانند مرا هم به سوی پاکی و سفیدی ببرند یا فقط یک زیبایی بیرونی است که گذرا در زندگی امسال من آمده؟هر سال که برف ها را میبینم بیشتر از هر چیزی به شگفت می آیم. باران باد خورشید هوای ابری رعد برق هیچ چیز به این اندازه مرا مجذوب خود نمیکند. اما برف امسال فرق دارد و دل...
زنده ام - تاریخ: 1405/6/14 ساعت: 16:30
حرف های زیادی رو دوست دارم بنویسم اما مهم ترین نکته اینه که من زنده ام ولی زندگی نمیکنم در حالت بقا هستم، تلاش برای یافتن ذره ای احساس خوب در لایه های دردناک زندگی هوای گرم بهاری چندان هم گرم نیست ، بیشتر سرد است مثل زمانی که ته قبر سه طبقه ای میخواهند قرارت دهند و میدانی دیگر روحی نداری که بالا بیا...
لذت - تاریخ: 1405/6/14 ساعت: 16:30
دیدن سریال های طولانی برای من خته. نیاز به تمرکز ، زمان و اینترنت زیادی داره. همیشه اولویتم دیدن سریال های کوتاه و تک فصلی بود تا اینکه با پایین آوردن گاردم، دیدنشون رو شروع کار کردم. یکی از این سریال ها HANDMAID TALE بود. به معنای واقعی از دیدن فصل هاش لذت بردم. البته این لذت نه به معنای خوشی و آرا...
اینجام دوباره - تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 20:20
سه شنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۱ ساعت 13:21 توسط نرگس شیراز |  منم نرگسبعد از چند روز برگشتم و خب چون امروز حالم خوب بود دوست داشتم بنویسمهمیشه که نباید از غم و غصه هام بنویسم. من اینجا رو با شادی شروع کردم و نمیخواستم بوی غم و غصه بگیره.برگشتم دانشگاه اما هنوز کلاس ها تشکیل نشده چون حال ایران خوب نیست.یعنی اگه ...
امروز اینجا اینجوری بود - تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 20:20
آره سر اولین کلاس هم رفتیم بالاخرهخب باید بگم اگه حسم از یه ترمک که میره دانشگاه بیشتر نبوده ولی کمتر هم نبوده . آره خوشحالمتو کتابخونه ام با یه منظره ی خوب و نشستم دارم این رو مینویسم و یه آهنگ که ریتمش خوبه گوش میدم.سه تا کلاس سنگین داشتم و لی هنوز زنده ام.اگه این امید نیست پس چیه ؟خوابم میاد ولی ...
هیچی سرجاش نیس حتی خودت... - تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 20:20
پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۱ ساعت 23:9 توسط نرگس شیراز |  بیا بنویسیم از غم غصه هامون اما چه فایده که درد های دنیا اینقدر زیاده که چیزی که الان داری باهاش سر و کله میزنی دربرابر آینده ات صفرهاما چرا باید اینا رو هم ناچیز در نظر بگیری، حق نداری این کار رو بکنی/:حتی اگه همه چی این طوریه و تو نمیفهمی واقعا سخته...