خرید بک لینک
نمیدونم این چه حکمتیه که بعد از آزمونم حس و حالم ماسیده. حس و حالم شده شبیه یه زرده تخم مرغ همون لحظه ای که شیک و پیک هستی یهو یکی چنگال میکنه توت و وا میری. من الان اون وا شده ام، چنگال روزگار هی داره هم میزنه هم میزنهدر این وا رفتگی غیر انسانی که دارم تحمل میکنم هوا هم به طور خارق العاده ای میخواد خودشو ثابت کنه که منم میتونم وا رفتگیتو بیشتر و بیشتر کنم. هوا یه طوری گرمه که بدون هیچ واسطه ای رو زمین پخته میشم. حالا از این احوالات عجیب نامناسب زندگی اشرف مخلوقات بگذریم، میبینم حتی انسان ها هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان نیک‌فر تاريخ: شنبه 14 شهريور 1405 ساعت: 16:30

ترس و شحاعت آمیخته ای عجیب برای زندگی در این وضعیت است. تلاش میکنم که بلکه از نظر روانی بهتر و سازنده تر از قبل باشم اما موانع بیشماری در این پیچ و خم وجود دارند که هیچ کدام به من ربطی ندارد! بله درست است. زندگی تخیلی که بنده و امسال من درحال گذران ان هستیم فقط در کتاب ها قدیمی پیدا میشود ان هم نه مربوط یه 100 یا 200 سال گذشته بلکه مربوط به چند هزار سال گذشته. حال آنکه شانس ما جفت شش نشد رو نمیدانم چرا، اصلا کدام فرد نابسمان حالی تاس ما را انداخت و ما را با آنها عددهای بد یمن به زمین فرستاد؟؟ آدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان نیک‌فر تاريخ: شنبه 14 شهريور 1405 ساعت: 16:30

برف ها زمین را سفید کرده اند آیا میتوانند مرا هم به سوی پاکی و سفیدی ببرند یا فقط یک زیبایی بیرونی است که گذرا در زندگی امسال من آمده؟هر سال که برف ها را میبینم بیشتر از هر چیزی به شگفت می آیم. باران باد خورشید هوای ابری رعد برق هیچ چیز به این اندازه مرا مجذوب خود نمیکند. اما برف امسال فرق دارد و دلیلش به خاطر کدورتی است که روزهای گذشته در من جوانه زده و نمیدانم کی و چه طور آن را برطرف کنم. همین دلخوری نمی گذارد من از دیدن برف لذت ببرم . نمیگذارذ مثل همیشه برایم خاص و ماندگار باشد. از دست این ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان نیک‌فر تاريخ: شنبه 14 شهريور 1405 ساعت: 16:30

زنده ام

حرف های زیادی رو دوست دارم بنویسم اما مهم ترین نکته اینه که من زنده ام ولی زندگی نمیکنم در حالت بقا هستم، تلاش برای یافتن ذره ای احساس خوب در لایه های دردناک زندگی هوای گرم بهاری چندان هم گرم نیست ، بیشتر سرد است مثل زمانی که ته قبر سه طبقه ای میخواهند قرارت دهند و میدانی دیگر روحی نداری که بالا بیایی

برچسب: نویسنده: نیکان نیک‌فر تاريخ: شنبه 14 شهريور 1405 ساعت: 16:30

دیدن سریال های طولانی برای من خته. نیاز به تمرکز ، زمان و اینترنت زیادی داره. همیشه اولویتم دیدن سریال های کوتاه و تک فصلی بود تا اینکه با پایین آوردن گاردم، دیدنشون رو شروع کار کردم. یکی از این سریال ها HANDMAID TALE بود. به معنای واقعی از دیدن فصل هاش لذت بردم. البته این لذت نه به معنای خوشی و آرامش بود بلکه به این معنا بود که از دیدن حتی سکانس های غمگین هم لذت بردم. یعنی آن اشک که برایش ریختم ارزش داشت. ارزش داشت که وقتم رو صرف جریانی کنم که طولانی اما سرشار از غلیان احساسات بود. خوشی ها درد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان نیک‌فر تاريخ: شنبه 14 شهريور 1405 ساعت: 16:30

سه شنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۱ ساعت 13:21 توسط نرگس شیراز |  منم نرگسبعد از چند روز برگشتم و خب چون امروز حالم خوب بود دوست داشتم بنویسمهمیشه که نباید از غم و غصه هام بنویسم. من اینجا رو با شادی شروع کردم و نمیخواستم بوی غم و غصه بگیره.برگشتم دانشگاه اما هنوز کلاس ها تشکیل نشده چون حال ایران خوب نیست.یعنی اگه منم خوب باشم اوضاع یه جوری میشه که از بالا و پایین با این خبرهای این روزها حالت دیگه نمیتونه خوب بمونه.آره به قول خدا ما انسان را در رنج آفریدیم . این رنج ها تمومی نداره فقط امیدوارم شدت رنج ما در این روزها بیشتر از این نشه چون با خطر اوردوز مواجه میشم.اونجاست که میزنم به سیم آخرو از خودم که میزنه به سیم آخر متنفرههههه.... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان نیک‌فر تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 20:20

آره سر اولین کلاس هم رفتیم بالاخرهخب باید بگم اگه حسم از یه ترمک که میره دانشگاه بیشتر نبوده ولی کمتر هم نبوده . آره خوشحالمتو کتابخونه ام با یه منظره ی خوب و نشستم دارم این رو مینویسم و یه آهنگ که ریتمش خوبه گوش میدم.سه تا کلاس سنگین داشتم و لی هنوز زنده ام.اگه این امید نیست پس چیه ؟خوابم میاد ولی نمیخوام بخوام من برای پیشرفت کردن، من برای بهتر کردن خودم هنوز راه زیادی دارم. یکی از این کارها، درس خوندن بیشتره.درس خوندن کمکم می کنه کمتر به بدبختی هام فکر کنم.پس میخونم تا آروم بشم.تو برای آروم شدنت چیکار میکنی؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان نیک‌فر تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 20:20

پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۱ ساعت 23:9 توسط نرگس شیراز |  بیا بنویسیم از غم غصه هامون اما چه فایده که درد های دنیا اینقدر زیاده که چیزی که الان داری باهاش سر و کله میزنی دربرابر آینده ات صفرهاما چرا باید اینا رو هم ناچیز در نظر بگیری، حق نداری این کار رو بکنی/:حتی اگه همه چی این طوریه و تو نمیفهمی واقعا سخته یا نه باید داد بزنی که اره خسته شدم ، سختههههحتی اگه این سختی ، همون آسونی های گذشته ات رو تشکیل بده.داد بزن من حالم خوب نیست و نمی خوام ادامه بدم اما نمیخوامم زنده بمونم حالا باید چیکار کنم.این دوراهی فاکینگ آخرش منو جر میدهحتی اینقدر عصبیم که میتونم بد دهن تر بشم. میتونم هرچی عفت کلامه از وسط پاره کنم و خودم رو خالی کنم.اما نه نمیشه تو باید همه چی رو تو خودت بریزیدنیا تو رو اینطوری به دنیا اورده و بزرگ کردهتو رو تنها افریده و کسی رو نداری که به حرفات گوش بدهاره تو حتی برای این که یه گوش شنوا داشته باشی هم شانس نداری.این بار که مینویسم حتی اروم نشدم یعنی اگه این کار رو هم بکنم و فایده نداشته باشه دیگه این دنیا ارزش نداره که توش ادامه بدی. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان نیک‌فر تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 20:20

صفحه بندی