نمیدونم این چه حکمتیه که بعد از آزمونم حس و حالم ماسیده. حس و حالم شده شبیه یه زرده تخم مرغ همون لحظه ای که شیک و پیک هستی یهو یکی چنگال میکنه توت و وا میری. من الان اون وا شده ام، چنگال روزگار هی داره هم میزنه هم میزنهدر این وا رفتگی غیر انسانی که دارم تحمل میکنم هوا هم به طور خارق العاده ای میخواد خودشو ثابت کنه که منم میتونم وا رفتگیتو بیشتر و بیشتر کنم. هوا یه طوری گرمه که بدون هیچ واسطه ای رو زمین پخته میشم.
حالا از این احوالات عجیب نامناسب زندگی اشرف مخلوقات بگذریم، میبینم حتی انسان ها ه
برچسب:
نویسنده: نیکان نیکفر
ترس و شحاعت آمیخته ای عجیب برای زندگی در این وضعیت است. تلاش میکنم که بلکه از نظر روانی بهتر و سازنده تر از قبل باشم اما موانع بیشماری در این پیچ و خم وجود دارند که هیچ کدام به من ربطی ندارد! بله درست است. زندگی تخیلی که بنده و امسال من درحال گذران ان هستیم فقط در کتاب ها قدیمی پیدا میشود ان هم نه مربوط یه 100 یا 200 سال گذشته بلکه مربوط به چند هزار سال گذشته. حال آنکه شانس ما جفت شش نشد رو نمیدانم چرا، اصلا کدام فرد نابسمان حالی تاس ما را انداخت و ما را با آنها عددهای بد یمن به زمین فرستاد؟؟ آد
برچسب:
نویسنده: نیکان نیکفر
برف ها زمین را سفید کرده اند آیا میتوانند مرا هم به سوی پاکی و سفیدی ببرند یا فقط یک زیبایی بیرونی است که گذرا در زندگی امسال من آمده؟هر سال که برف ها را میبینم بیشتر از هر چیزی به شگفت می آیم. باران باد خورشید هوای ابری رعد برق هیچ چیز به این اندازه مرا مجذوب خود نمیکند.
اما برف امسال فرق دارد و دلیلش به خاطر کدورتی است که روزهای گذشته در من جوانه زده و نمیدانم کی و چه طور آن را برطرف کنم. همین دلخوری نمی گذارد من از دیدن برف لذت ببرم . نمیگذارذ مثل همیشه برایم خاص و ماندگار باشد. از دست این
برچسب:
نویسنده: نیکان نیکفر

حرف های زیادی رو دوست دارم بنویسم اما مهم ترین نکته اینه که من زنده ام ولی زندگی نمیکنم در حالت بقا هستم، تلاش برای یافتن ذره ای احساس خوب در لایه های دردناک زندگی هوای گرم بهاری چندان هم گرم نیست ، بیشتر سرد است مثل زمانی که ته قبر سه طبقه ای میخواهند قرارت دهند و میدانی دیگر روحی نداری که بالا بیایی
برچسب:
نویسنده: نیکان نیکفر
دیدن سریال های طولانی برای من خته. نیاز به تمرکز ، زمان و اینترنت زیادی داره. همیشه اولویتم دیدن سریال های کوتاه و تک فصلی بود تا اینکه با پایین آوردن گاردم، دیدنشون رو شروع کار کردم. یکی از این سریال ها HANDMAID TALE بود. به معنای واقعی از دیدن فصل هاش لذت بردم. البته این لذت نه به معنای خوشی و آرامش بود بلکه به این معنا بود که از دیدن حتی سکانس های غمگین هم لذت بردم. یعنی آن اشک که برایش ریختم ارزش داشت. ارزش داشت که وقتم رو صرف جریانی کنم که طولانی اما سرشار از غلیان احساسات بود. خوشی ها درد
برچسب:
نویسنده: نیکان نیکفر
برچسب:
نویسنده: نیکان نیکفر
برچسب:
نویسنده: نیکان نیکفر
برچسب:
نویسنده: نیکان نیکفر