نمیدونم این چه حکمتیه که بعد از آزمونم حس و حالم ماسیده. حس و حالم شده شبیه یه زرده تخم مرغ همون لحظه ای که شیک و پیک هستی یهو یکی چنگال میکنه توت و وا میری. من الان اون وا شده ام، چنگال روزگار هی داره هم میزنه هم میزنه
در این وا رفتگی غیر انسانی که دارم تحمل میکنم هوا هم به طور خارق العاده ای میخواد خودشو ثابت کنه که منم میتونم وا رفتگیتو بیشتر و بیشتر کنم. هوا یه طوری گرمه که بدون هیچ واسطه ای رو زمین پخته میشم.
حالا از این احوالات عجیب نامناسب زندگی اشرف مخلوقات بگذریم، میبینم حتی انسان ها هم شرایط زندگی رو برای هم نا هموار میکنند. یعنی همه موجوداتی که در کره زمین هستند مایل هستند که برای هم خوب بزنند از پشت از جلو
بعد یه لحظه با خودم میگم یعنی کسی هست که اینجا، تو این لحظه، بخواد که من خودم باشم
خود واقعیم که حالش خوبه و لبخندش واقعیه
و الکی یا وا رفته یا آسیب دیده نیست
حس واقعی ارتباط کجا و کی شکل میگیره ؟
برچسب:
نویسنده: نیکان نیکفر