دیدن سریال های طولانی برای من خته. نیاز به تمرکز ، زمان و اینترنت زیادی داره. همیشه اولویتم دیدن سریال های کوتاه و تک فصلی بود تا اینکه با پایین آوردن گاردم، دیدنشون رو شروع کار کردم.
یکی از این سریال ها HANDMAID TALE بود. به معنای واقعی از دیدن فصل هاش لذت بردم. البته این لذت نه به معنای خوشی و آرامش بود بلکه به این معنا بود که از دیدن حتی سکانس های غمگین هم لذت بردم. یعنی آن اشک که برایش ریختم ارزش داشت. ارزش داشت که وقتم رو صرف جریانی کنم که طولانی اما سرشار از غلیان احساسات بود. خوشی ها درد ها رنج ها و...
دیدن قسمت به قسمت این سریال ادامه داشت تا در نهایت به فصل ششم و اپیزود نهم رسیدم. نمیتونم واژه ای برای لحظات پایان کاری این اپیزود انتخاب کنم. شاید بتونم اون رو با انسانیت بیان کنم... یکی از همون واژه هایی که احساسش کردم. شکوه نجات دادن زندگی انسان ها.
در این میان آوای حسرت ها، فریاد غم از دست دادن عشق شنیده شد، اشک حسرت و ناعادلانه بودن دنیا چکیده شد اما همه ی اون ها برای هدف بهتری درحال انجام بود.
زندگی همینه. دنیای حسرت های نامتناهی، هر مسیری رو برای نجات انتخاب کنی بهایی داره. من به جوزف و جون بابت آخرین اقدام شرافتمندانه اشون افتخار میکنم
یادگاری من از اتمام سریال
دیالوگ مورد علاقه ام و موزیک پس زمینه که پخش شد فراموش نشدنی بود
Is she all right?
can't keep a good woman down
she told me to give all this up. she did tell me. many times
you should listen to her
و نفس عمیقی که میکشه...
آره...
برچسب:
نویسنده: نیکان نیکفر